تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان - - هی لیلی سیاه ...

خوب آره که همه خیابونا  ُ بارونا ُ میدونا  ُ آسمونا ارث بابامه . واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک میگیرم بالا . و از بی سیگاری می زنم زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وا مونده وا بمونه . تا که شب بشه و بچپم توی جاردیواری حلبی . که عمو بارون رو طاقش عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته .

شام که نیست زحمت خوردنشم ندارم .

در عوض چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودن.بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه ، چشمام رو می بندم و کله رو ول میکنم رو بالش که پر از عطر گریه های ننمه .

گریه که دیگه عار نیست

خواب که دیگه کار نیست

تا مجبور بشی از کله سحر یا مفت بگی و یا مفت بشنوی و اخر سر اینقدر سر به سرت بذارن تا سر بذاری به خیابونا ...

دل بده تا پتهء دلم رو واست رو کنم . میدونی ؟ همیشه این دلم به اون دلم میگه : دکی ... تو این دنیای هیچکی به هیچکی این دستت باید اون یکی دستت رو بگیره ... ورنه خلاصــــــــــــــــــــــی . که اگر این نبود  بهت میگفتم چه جوری کوها رو جابه جا میکنن . استکانا رو چه جوری می سازن . گرم و سرد و تلخ و شیرینش نوش جون . من یاد گرفتم چه جوری شبا از رویاهام یه خدا بسازم و دعاش کنم که عظمتت و جلال .

امشبم گذشت و کسی مارو نکشت . بعدشم چشمامو می بندم و دل میسپارم به صدای فلوت یدی کوره که هفتاد سال تمون عاشق یه دختر چارده ساله بوره .منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا که خوابم ببره .

توو ته تهای خواب یه صدای اشنایی چه خوب میخونه

بشنو

هی لیلی سیاه .... اینقدر برام عشوه نیا .

      مرحوم حسین پناهی

.

.

معنای این همه سکوت چیست ؟

تو در من گم شدی

یا من در تو

" زمان "

.

.

.

پ.ن:و من چقدر دلم میخواست که تو میشنیدی : شب در چشمان توست .  به سیاهی چشمانت نگاه میکنم. روز در چشمان توست. به سپیدی چشمانت نگاه میکنم . شب و روز در چشمان توست .

چشم اگر فرو بندی ... جهانی در ظلمات فرو میرود.

 

+      آزاده  |