تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان - - گفت : گو

مثلا که من ریسمانم ، دورترم ازلی ست و ابد ؟ می روم تا جایی شاید . زمانی که  نمی دانی رسالتت چیست درست و این روزها هستند که دست به دست می شوند درست و این شهر و این خیابان های کثیف و آدمهای خشک و تر که حتی وقتی دورم فراموشم نمی شود ، حتی وقتی رفته باشم پای کوهی ، دره ای، جایی که خش خش سنگریزه ها حالی ست عجیب . درست . خوب . سر ِ جاده ای را بگیری و بروی و باد که می پیچاندت به خودت ، به دلت ، به کوهت ، به دشتت ، به دریا ؟ . دارم من دریایی که حتی اینجا ، که دورم ، هم ، فراموشم نمی شود . که من غرق شده ام . درست . و خط ِ وسط ِ جاده هی کش می آید . و می آیم . بالا . روسریم می پرد ، می خندد آسمان، به آن ابر ، آن گوشه ، که چه وجه شبهی ، مواج ! .  صدای زنگ گله ای دور ، نزدیک می شود ، و زندگی می رقصد . پیچ پیچ . بالا . غروب شده . بیدها شب پره های سرخ ِ پیش روی خورشید . و سبز . از پشت نگاهی آرام . خم می شود . دلم . دست به زانو ، هول می کند ، نزدیک به سجده ... دوان می شود شوری . و دریا ؟ . غرقم می کند . در خود . بلند می شوم . و سَحَر .چارقد ِ نسیم روی دوشم . کلون های ِ قفل شده به دستم می رسد . کاهگل های ِ بی وزنی . کوچه است و باغ ها را می جَوَم ، ذره ذره ، سیرم می کنند بادام ها و سیب ها و رودی. خُنک می شود چشم . انگار تا همیشه . سایه روشن شده . سلام می کنند همه . به . هم . مزرعه پایین نیست . کوچک منم . مورچه ای می دود . بزرگ تویی .

 غروب یکم شهریور ِ همین روزها - خوانسار (+)

 

بستگی ام ،

به آفتاب گردانی ست ،

که هی می گردد نور را .

+      آزاده