خوب می دانی که ، کم می آورم پشت پیچ و خم ِ واژه هایی که می سازم تا خودم را بگویم . به تو ! ، احساسم را ـ که تب دارد این روزها ـ اشکم را ، درددم را و هر چیزی که مرا مفعول می کند . .. . فکر می کنم خالی ام می کنند اما نمی کنند . سکوت را ساخته ای برای این روزها ! اما نه ... من پُرم . یک امشبی را بیا و بیدار تر نگاهم دار ...
حضـــــــورت را بی تابم .
مهربان آفریدگارم .
.
.
.
ای عبور ظریف
بال را معنی کن
تا پَر هوش من از حسادت بسوزد !