تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان - - مای سان

داشتم نیگاهش می کردم و  فکر میکردم ،

 هی فکر میکردم و هستهء لیموترش ها رو می گرفتم و لیوان و شربت و توی آینه که چتری هام رو شونه می زدم گفتم : با وجود حفره های کم و بیش زیاد ِ زندگیم ، و دست و پایی که شاید نباید ونمیتونه ازشون بگذره و راه ، چیزه دیگه ایه ، خوشحالم ...

.

چه شربت گوارایی :)

 اینجا حوالی تهران ـ رودهن

عکس در اندازه بزرگ

 

+      آزاده  |