|
Coming Back To Life
|
خیالم بود که می بافت از سر ، از آغاز ِ دلتنگی ، از آنچه من همه بودم و نبودم که حس کردم آرام و نرم از دلم گذر کرد ! و حال ، در مغرب . در شب . در سکوت . در کویر ... !
پیامت آمد که نیت کن !
اشک آمد و بر پای دل ریخت و تمام !
گاهی که منام
...
مراقب باش ، نشکنیام !
So this is your time
You can take it
And love is no crime
You should make it
و تمام حرف و درد و اعتراض ِ ما ، به استبداد ِ کثیفِ داخلی ست ، نه استکبارجهانی !
بزنید ، ببرید ، بکشید ... ما ایستاده ایم .
امروز دنیای ِ ما ،
بهشتی بود پر از برگ و باران ...
"راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. "
ما دو تا آدمیم که داریم در جوانی ِ هم ، خوش ، پیر می شویم
:)
از خودم بدم اومد . امشب از خودم قدتمام عمرم بدم اومد. امشب توی مطب دکتر وقتی پام رو فشار می داد به چپ و راست و درد تا مغز استخون هام میپیچید از خودم بدم اومد . امشب وقتی عکس رادیولوژی پام رو گذاشت جلوم و گفت تاندون مچ پای راستت پاره شده و از حالت طبیعیش خارج شده و حداقل ۶ ماه زمان لازم داره تا جوش بخوره ، از خودم بدم اومد . امشب ... من له شدم وقتی یادم افتاد چجوری با همین پای داغون دویدم و پله بالا پایین رفتم و از این سر شهر تا اون سر راه رفتم و به خودم جفا کردم . وقتی یادم افتاد دوبار وقت دکتر رو به بهانه کار و پروژه کنسل کردم . وقتی یادم افتاد چندبار نفسم از درد بند میومد کنار خیابون ، توی مترو ، ماشین ... .
من امشب دلم به حال خودم سوخت .