|
Coming Back To Life
|
فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
..
..
..
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتـم
از آینه گفتی ، از انعکاس رنگ هایی که زندگی را تعبیر دوباره اند .
از آن آینه ها ، قصه ها پرداختی و هنگامهء آرامشان ، نیایش ها سرودی بی گفت و گو .
گفتی : از تمام ِ آن قصه ها ، به یک سو خیره شدن ها را دوست تر می داری .
پس ، سازها کوک کردی از رقص پلک ها ،
تاب ِ مژگان ،
خواب ِ نور .
گفتی : تمام . تمام می شوم در ابتدای ِ نگاه ِ تو .
گفتم : این چشمها ،
آن آینه ها ... همانند که بودند .
تنها انگار ، روزها و شب هایی ست که تَب دارند .
نیمه شب شانزده ام مردادی که گذشت
افسوس که فرصت ِ چشیدن ِ دوباره نیست .
....
پ.ن: امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی +
بلکه رخت سیاه از جان ِ این خاک به در آید .
.
.
.
پ.ن:
شب است و چهره میهن سیاهه / نشستن در سیاهی ها گناهه
تصنیف برادر بی قراره ـ استاد شجریان + ( لینک از دوست خوبم ندا )
نوروز: دادگاه فعالان سیاسی دستگیر شده پس از انتخابات ریاست جمهوری امروز آغاز شد و همانطور که پیش بینی می شد و پیش از این احزاب و فعالان سیاسی نیز هشدار داده بودند دادگاهی بدون رعایت هیچکدام از پیش فرض های قانونی برای دستگیر شدگان برگزار گردید.
لازم به ذکر است تنها خبرگزاری وابسته و دروغ پرداز فارس اجازه تهیه گزارش از دادگاه را داشته است و با توجه به سابقه اخبار کذب و دور از حقیقت این خبرگزاری اصولا و اساسا نه می توان و نه بایستی به هیچکدام از اخبار منتشر شده از سوی این خبرگزاری در خصوص این دادگاه اعتنا کرد.
از منبع موثقی که در دادسرای امام خمینی چند دقیقه ای حضور داشت، شنیده می شود که اصلا هیچکدام از نوشته های خبرگزاری فارس صحت ندارد و این سناریوی بوده که از قبل آماده شده بود و می خواهد با این اخبار در جنبش سبز شکاف ایجاد کند.
البته در همین مطالبی که به عنوان اعترافات توسط این خبرگزای کذاب منتشر شده است نشان می دهد هیچ عنوان مجرمانه ای مطرح نشده است.
همراهان جنبش سبز هوشیار باشید زیرا تا زمانی که بازداشت شدگان در فضایی آزادانه و بدون فشار عقاید خود را نگویند، هیچکدام از این سناریوهای ساختگی جز طنز تلخ تاریخ هیچ نیست. ما در آستانه ی 12 مرداد هستیم. همبستگی مان را حفظ کنیم.
....
کینه ام بیشتر شد ، نفرتم صدبرابر
دوم +
سوم +
خداوندا ، درد را تا کجا می تواند خواند ؟
خداوندا ، درد را تا کجا می توان دید ؟
درد را تا کجا می توان شنید ؟
...
دستم را گذاشته ام روی قلبم ، قلبی که بد می زند ، بد ُ تلخ ُ تند ...
اشک دیگر امان نمی دهدم به سکوت ...
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین
...
حاجی ابطحی چه شکسته شدی
غروب ، توی چند خطی که ابتدای کتابی نوشتم و هدیه دادم به مامان ، جا موندم .
باید بدونی من اینروزا زیاد جا می مونم .
قدمهات ُ آهسته تر بردار ...
شب های ِ
درد هــای ِ
بی مجوز
چند شب پیش ، توی راه برگشت به خونه روی پل هوایی مثه همهء این روزهای بعد از اتنخابات خیره خیره به پلاک 6 نگاه میکردم ، که چراغای دو طبقه بالاییش روشن شد ؛ خاطره هام بی اختیار با دور تند از سرم گذشتند . آره دیگه خبری از پوستر های پشت شیشهء واحد 6 هم نبود . توی پارکینگ داشتن اسباب و وسایل جدید رو میبردند سمت آسانسور . چقدر دلم میخواست برم بهشون بگم اینجا اندازه یک عمر آدم هاش خندیدن ، دویدن ، پله ها رو بالا رفتن و پایین اومدن و به امید ، خستگی هاشون رو فراموش کردند . ده ها بار یار دبستانی رو مشق کردند . چه دلهایی مشتاق اومدن و خبرهای تازه گرفتن .چه کسانی اومدن و گفتن ما که کاری ازمون بر نمیاد اما خدا به شما قوت بده و با لبخند رفتند . دلم میخواست بگم آخرین باری که سمیه توحید لو رو دیدم دو روز قبل انتخابات بود ، واحد 8 همون جایی که دارین بوفه و دکور میچینین نشسته بود و منتظر یه جلسه تازه ، با بچه ها گپ می زد . هر موقه که میومدم و نبود یکی از بچه ها میگفت مامان هنوز نیومده . آره بس که تو مادرانه دل میسوزونی و انرژی میذاری سمیه توحید لو . بس که جماعت ِ اطرافت رو تشویق و ترغیب میکنی و نشاط میبخشی . باور کن اگه هیچ اتفاقی هم نمی افتاد چشم و دلهای بخیلی همیشه مترصد به بند کشیدن ِ همچون شماهایی بودند اونقدر که ایمانتون قدرتمندتون کرده و صبور و رئوف و بزرگوار . دلم می خواست بگم اون جمعهء نحس ِ ابدی یه مشت جاهل ِ بی هویت اومدن و صدای عربده هاشون توی راهرو ها پیچید . دلم میخواست بگم اون شب ، سیاهی و پلیدی رو چشم در چشم دیدم در حالی که دست به کلت بود و بی قلاده حریف می طلبید و ... نبود ، نه حریفی برای اینهمه بدکاری نیست . دلم میخواست بگم اون شب تا صبح ِ واقعه ، بارون هم تسکینی نبود .
سمیه توحید لو ، زندان جای تو نیست . انفرادی جایی نداره برای قلب بزرگ تو .

انفرادی جایی نداره برای شبانه روز ِ خستگی ناپذیر ِ مهدی بوترابی و ... تمام عزیزانی که با ذکر ِ حق روز و شب می گذرانند .
زندان و زندان بانانش درکی از ایمان ِ روح ِ شما ندارند .
ای کاش خداوند ، فرجی برساند از در ِ کرامتش . که زندان جای دوستدارانش نبوده و نیست . هرگز !
....
باید که خاک من / از خون من بنا گردد / بنای آزادی بی مرگ و خون کی میسر شد ؟/پیکار می کنم / می میرم / این است عشق من / می دانی ، من ایرانی ام . ( خسرو گلسرخی )