تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان -
Coming Back To Life

صفحه رو باز کردم . دلم نمیخواد فکر کنم این لحظه های اول سال جدید چی بنویسم . فکر کردن هم نمیخواد  . وقتایی  هست که باید هی هی توی خلوت خودت باشی و بگردی ببینی چه خبره  . چه خبر بوده . چه خبری باشه بهتره / چند دقیقه بعد از تحویل سال رو کردم به مامان و بابا گفتم چه آرومه همه چی ؛ آرومیم و من این آرامش رو انگار گم کرده بودم . چایی خوردیم . شیرینی خوردیم . گپ زدیم و خوبیم / و کاش خوب بمونیم :)

سال نو به همگیتون مبارک /

+      آزاده  | 

كاش فرصت كنيم تحمل از كوه و صبوري از آسمان بياموزيم، ما

۲۲ اسفند ۸۷

دلت می خواهد همه چیز را نزدیک بیاوری، تا مرز لمس. و بعد با واژه هایت خانه بسازی. و سند بزنی به نام و نشان یک روز از تقویم.

دلت می خواهد از سکوت اش بگویی، از نسیمی که می آید لابلای گیسوانت پروازت می دهد و می رود.

از آدم ها و نگاه هایی که کم اند و در عوض آرامشی که تا دل تنهایی ات بخواهد هست. دل ات می خواهد از آسمان اش بگویی و هی بهانه های خواستنی بگیری.

شاید دویدی...

یا شکلی از رقص به خنده هایت دادی.

...

اما چشم اگر به زمین بیاندازی به غلظت انبوهی از دود و سیاهی که بالا می آید و بالاتر. به شهری که نه، حتی دیده نمی شود، و خانه هایی که بر در و دیوار و پنجره هایشان غبار ماسیده است.

دل ات می گیرد...

مبادا فراموش شویم. گم شویم. و دیگر هرگز رنگ آسمان مان را به یاد نیاوریم.

+      آزاده  | 

تمامم کن ،

در بی قراری نفسهایت

 گوشه کنارا : - Don't let me die

 

+      آزاده  |