تبليغاتX
- مرا به نام کوچکم بخوان -
Coming Back To Life
روزم مانند همه مردمان میگذرد .اما ،چون شب فرا مي رسد،يك واژه،با يك واژه پريشاني من اغاز مي شود .روز ـ روزهايم را با حديث نفس مي گذرانم .اما شب، شبانگاه من غم مي شوم و غم من ! همانا عشق تو در قلب من ثابت است و جاي گرفته ، چنان كه انگشتان بر كف دست ...

پاداش رنج هاي انساني ـ عاشقانه ام !

سلوك ـ دولت آبادي

.

.

و اردي بهشت تمام .

 

+      آزاده  | 

 

هنوزم یه عالمه دغدغه هست

.

.

.

میرم کنار پنجره و چشمام ُ میمالم

شاید یه چیزایی هست که نمیبینم

هنوز

 

 

+      آزاده  | 

 

او

خودش

و من

....

پ.ن:این نیز بگذرد

پ.ن۲: امروز که ۲۸ اردی بهشت بود ؛ تولد عجیب ترین مهربان زندگیم " بابایی" بود . یک اردی بهشتی به تمام معنا .

 

 

+      آزاده  | 

خدایا

به نظرت من دارم باهات یک ِ به دو میکنم ؟

 

+      آزاده  | 

دنبال چیز تازه ای هستی و نیست ! سرنخِ دردی ، دلی ،حرفی ، آهی ، راهی ... " نگاهی " ، دنبال چیزی می روی که نباید بروی و دیر می فهمی ، " دیر یا خیلی دیر " (!) . اگر قرار به بودنی باشد ، به وقتش جوانه اش را میبینی، ریشه هایش را که از تو و با تو یکی شده .... دنبای چیز تازه ای نباش ، نیست !

.

.

.

اگر یک دو روزی قدرت تخیلم نابود شود ، از " من " چیزی می ماند آیا؟ 

" من ِ " بی خیال در تصوراتم نمی گنجد ... ه ر گ ز

 

+      آزاده  | 

 

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

 

 

ليلي و مجنون اثر استاد فرشچيان 

 

 

+      آزاده  | 

عصر بود

بارون اومده بود و خیابون خیس بود

هوا صاف شد

آسمون رو ببین

نمیدونم چی شد که حواسم رفت به زمین !

هی زمین

چه حوصله ای داری روزی یه بار دور خودت می چرخی !

سرت گیج نمیره ؟

.

.

.

پ.ن: آپدیت مخصوص سرآشپز

 

+      آزاده  | 

 

با این حوصلهء پکیده ( به قولی : خیلی پکیده )و انبوه درس و پروژه و کارهای عقب مانده و پشت گوش افتاده و فکر قاطی و چشم ِ پشت پنجره مانده ، فکر نمایشگاه رفتن مسخره ترین فکر ممکن بود و البته تصمیم بر نخریدن هیچ فقره کتاب و تمام کردن کتاب های موجود که کم هم  نیستند . با همه اینها رفتیم و با ده دوازده جلد کتاب و خاطره هایی چند بازگشته ایم و نشسته ایم کنار همان پنجره ....

پ.ن:عکس پست قبل جمشیدیه است به تاریخ ۱۸/۲

+      آزاده  | 

 

اگه دوست داری بیا تا با هم ببینیم

 

+      آزاده  | 

 

 

سرزمین عجایب است این دل ِ ما

 .

.

شاید ما هستیم تا که سکوت را معنا دهیم

به زیبایی ِ چشمهایمان

 

 

+      آزاده  | 

خوب آره که همه خیابونا  ُ بارونا ُ میدونا  ُ آسمونا ارث بابامه . واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک میگیرم بالا . و از بی سیگاری می زنم زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وا مونده وا بمونه . تا که شب بشه و بچپم توی جاردیواری حلبی . که عمو بارون رو طاقش عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته .

شام که نیست زحمت خوردنشم ندارم .

در عوض چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودن.بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه ، چشمام رو می بندم و کله رو ول میکنم رو بالش که پر از عطر گریه های ننمه .

گریه که دیگه عار نیست

خواب که دیگه کار نیست

تا مجبور بشی از کله سحر یا مفت بگی و یا مفت بشنوی و اخر سر اینقدر سر به سرت بذارن تا سر بذاری به خیابونا ...

دل بده تا پتهء دلم رو واست رو کنم . میدونی ؟ همیشه این دلم به اون دلم میگه : دکی ... تو این دنیای هیچکی به هیچکی این دستت باید اون یکی دستت رو بگیره ... ورنه خلاصــــــــــــــــــــــی . که اگر این نبود  بهت میگفتم چه جوری کوها رو جابه جا میکنن . استکانا رو چه جوری می سازن . گرم و سرد و تلخ و شیرینش نوش جون . من یاد گرفتم چه جوری شبا از رویاهام یه خدا بسازم و دعاش کنم که عظمتت و جلال .

امشبم گذشت و کسی مارو نکشت . بعدشم چشمامو می بندم و دل میسپارم به صدای فلوت یدی کوره که هفتاد سال تمون عاشق یه دختر چارده ساله بوره .منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا که خوابم ببره .

توو ته تهای خواب یه صدای اشنایی چه خوب میخونه

بشنو

هی لیلی سیاه .... اینقدر برام عشوه نیا .

      مرحوم حسین پناهی

.

.

معنای این همه سکوت چیست ؟

تو در من گم شدی

یا من در تو

" زمان "

.

.

.

پ.ن:و من چقدر دلم میخواست که تو میشنیدی : شب در چشمان توست .  به سیاهی چشمانت نگاه میکنم. روز در چشمان توست. به سپیدی چشمانت نگاه میکنم . شب و روز در چشمان توست .

چشم اگر فرو بندی ... جهانی در ظلمات فرو میرود.

 

+      آزاده  | 

 

رفیق ِ من

سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

 

 

+      آزاده  | 

 

باور کورکورانه چیست مگر پذیرش قوانین بدون تفکر ...

و بر آوردن انتظارات دیگران ؟

اگر بهوش نباشی ،

 چه بسیار و بسیار چنین خواهی کرد .

.

.

.

پ.ن: Nimrukh's Photoblog

 

+      آزاده  | 

خوشا به حال گاوها و گوسفندها که نه می فهمند و نه باید فهمیده شوند

و بدا به حال انسان که گمان می برد ذی شعور است

وامانده آن که ، این هردو می داند و

طرفی نمی بندد و

بر دور باطل می چرخد و می چرخد و ....

.

+      آزاده  | 

...
+      آزاده  | 

 

نیستم

چون نخواستی که باشم .

 

+      آزاده  | 

 

حرف ؟

ندارم که بگم چه چیزهایی برام رنگ تازه ای گرفت با حضور شما

کلمه ؟

کم میارم برای فکرایی که با بودنتون تغییر کردن

...

..

.

اما میخوام بگم خدا رو به خاطر بودنتون شاکرم

استاد ِِ عشق و زندگی

روزتون مبارک

 

+      آزاده  | 

 

وقت ِ " عشق " بازی ...

 

 

+      آزاده  |