|
Coming Back To Life
|
پاداش رنج هاي انساني ـ عاشقانه ام !
سلوك ـ دولت آبادي
.
.
و اردي بهشت تمام .
هنوزم یه عالمه دغدغه هست
.
.
.
میرم کنار پنجره و چشمام ُ میمالم
شاید یه چیزایی هست که نمیبینم
هنوز
او
خودش
و من
....
پ.ن:این نیز بگذرد
پ.ن۲: امروز که ۲۸ اردی بهشت بود ؛ تولد عجیب ترین مهربان زندگیم " بابایی" بود . یک اردی بهشتی به تمام معنا .
به نظرت من دارم باهات یک ِ به دو میکنم ؟
.
.
.
اگر یک دو روزی قدرت تخیلم نابود شود ، از " من " چیزی می ماند آیا؟
" من ِ " بی خیال در تصوراتم نمی گنجد ... ه ر گ ز
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
ليلي و مجنون اثر استاد فرشچيان
عصر بود
بارون اومده بود و خیابون خیس بود
هوا صاف شد

نمیدونم چی شد که حواسم رفت به زمین !
هی زمین
چه حوصله ای داری روزی یه بار دور خودت می چرخی !
سرت گیج نمیره ؟
.
.
.
پ.ن: آپدیت مخصوص سرآشپز
با این حوصلهء پکیده ( به قولی : خیلی پکیده )و انبوه درس و پروژه و کارهای عقب مانده و پشت گوش افتاده و فکر قاطی و چشم ِ پشت پنجره مانده ، فکر نمایشگاه رفتن مسخره ترین فکر ممکن بود و البته تصمیم بر نخریدن هیچ فقره کتاب و تمام کردن کتاب های موجود که کم هم نیستند . با همه اینها رفتیم و با ده دوازده جلد کتاب و خاطره هایی چند بازگشته ایم و نشسته ایم کنار همان پنجره ....

پ.ن:عکس پست قبل جمشیدیه است به تاریخ ۱۸/۲
اگه دوست داری بیا تا با هم ببینیم

سرزمین عجایب است این دل ِ ما
.
.
شاید ما هستیم تا که سکوت را معنا دهیم
به زیبایی ِ چشمهایمان
خوب آره که همه خیابونا ُ بارونا ُ میدونا ُ آسمونا ارث بابامه . واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک میگیرم بالا . و از بی سیگاری می زنم زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وا مونده وا بمونه . تا که شب بشه و بچپم توی جاردیواری حلبی . که عمو بارون رو طاقش عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته .
شام که نیست زحمت خوردنشم ندارم .
در عوض چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودن.بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه ، چشمام رو می بندم و کله رو ول میکنم رو بالش که پر از عطر گریه های ننمه .
گریه که دیگه عار نیست
خواب که دیگه کار نیست
تا مجبور بشی از کله سحر یا مفت بگی و یا مفت بشنوی و اخر سر اینقدر سر به سرت بذارن تا سر بذاری به خیابونا ...
دل بده تا پتهء دلم رو واست رو کنم . میدونی ؟ همیشه این دلم به اون دلم میگه : دکی ... تو این دنیای هیچکی به هیچکی این دستت باید اون یکی دستت رو بگیره ... ورنه خلاصــــــــــــــــــــــی . که اگر این نبود بهت میگفتم چه جوری کوها رو جابه جا میکنن . استکانا رو چه جوری می سازن . گرم و سرد و تلخ و شیرینش نوش جون . من یاد گرفتم چه جوری شبا از رویاهام یه خدا بسازم و دعاش کنم که عظمتت و جلال .
امشبم گذشت و کسی مارو نکشت . بعدشم چشمامو می بندم و دل میسپارم به صدای فلوت یدی کوره که هفتاد سال تمون عاشق یه دختر چارده ساله بوره .منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا که خوابم ببره .
توو ته تهای خواب یه صدای اشنایی چه خوب میخونه
بشنو
هی لیلی سیاه .... اینقدر برام عشوه نیا .
مرحوم حسین پناهی

.
.
معنای این همه سکوت چیست ؟
تو در من گم شدی
یا من در تو
" زمان "
.
.
.
پ.ن:و من چقدر دلم میخواست که تو میشنیدی : شب در چشمان توست . به سیاهی چشمانت نگاه میکنم. روز در چشمان توست. به سپیدی چشمانت نگاه میکنم . شب و روز در چشمان توست .
چشم اگر فرو بندی ... جهانی در ظلمات فرو میرود.
رفیق ِ من
سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
باور کورکورانه چیست مگر پذیرش قوانین بدون تفکر ...
و بر آوردن انتظارات دیگران ؟
اگر بهوش نباشی ،
چه بسیار و بسیار چنین خواهی کرد .
.
.
.
پ.ن: Nimrukh's Photoblog
خوشا به حال گاوها و گوسفندها که نه می فهمند و نه باید فهمیده شوند
و بدا به حال انسان که گمان می برد ذی شعور است
وامانده آن که ، این هردو می داند و
طرفی نمی بندد و
بر دور باطل می چرخد و می چرخد و ....
.
نیستم
چون نخواستی که باشم .
حرف ؟
ندارم که بگم چه چیزهایی برام رنگ تازه ای گرفت با حضور شما
کلمه ؟
کم میارم برای فکرایی که با بودنتون تغییر کردن
...
..
.
اما میخوام بگم خدا رو به خاطر بودنتون شاکرم
استاد ِِ عشق و زندگی
روزتون مبارک